برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی
سکته ناقص!
همسر پسرو برده بود حموم و صدای جیغ و دعوا میمد که بشییبین میفتی... به آب دست نزن و ...
دخترکمم خواب بود
ازونجایی که از بعد از زایمان (سه ماه پیش،)هنوز عادت نشدم و همش دل و کمر درد دارم
گفتم بزار یه تست بگیرم تا بجه ها تو دست و پام نیستن
.
.
.
پنج دقیقه بعد
دوان دوان رسیدم وسط جیغ و داد حمومی ها
و نشستم کف حموم به گریه و خنده عصبی همزمان
زبونم داشت بند میمد
نفسم بریده بود
مثبته!!!
مثبتههههههههه!!!!
این... این مثبتهههه!!!
.
.
.
.
.
به اپراتور ازمایشگاه گفتم تورو خدا چراغ خاموش مثبت متفیشو زود بهم خبر بده دارم میرم جایی نمیتونم زنگ بزنم
.
.
.
با اینکه مطمئن بودیم غیر ممکنه ولی هردو داشتیم به جنون میرسیدیم
هزار جور سناریو چیدیم
فقط ۳ درصد! ۳ درصد...
.
.
.
مگه اون یک ساعتِ کوفتی میگذشت...
دلم و روده هام رو هم میتابید...
انگار ده تا بچه لگد میزدن
.
.
.
زنگ زد
خانم راز خوبی عزیزم؟
خواستم بگم
جواب منفیه!
.
.
.
با لبخند تشکر کردم
و انگار که افتاده باشم تو وان آبگرم... و عضلاتم شروع به ریلکسیشن کن...
نوشته شده در سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۲ساعت
2:56 توسط راز|
برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی
بیبی چک مثبته!!!!!!!!!!!!!! آخه چطوووورییییی دکتر گفته بود چنین اتفاقی نمیفته
برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی
امروز باز صبح اول صبح رو مود کلافگی و افکار پریشونی بودم دلم مبخواست غر بزنم به شلوار همسر که به لطف کیف پول چاق و شلخته اش کنار جیب های پشتیش پاره شده نگاه میکردم و حرص میخوردم گفتم چطور مامان ازت نگرفته بدوزه؟ رو چشمات نگه دار مامانو یه زیییپ یه زییییپ زپرتیو ۴۰ تومن میگیرن بدوزن چند روز پیش یکی دوتا لباس های مناسب شیردهیمو برده بودم برام بجای دکمه زیپ کنن که هم لای دکمه ها باز نشه هم سرعت عمل تو باز و بسته کردنش بالا بره برای کنترل غربتی بازی های
برچسب:
نویسنده: حمید ابراهیمی