راز نویس!

متن مرتبط با «42» در سایت راز نویس! نوشته شده است

44

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم اینکه من اصن باید پرستار میشدم و اینقدر بچه دوست و با تجربم که یه مامان فوق العاده میشم و این جور چیزا تا چه حد بعدا میتونه حقیفت داشته باشه تنها چیزی که میدونم اینه که هیچوقت تو هیچ شرایطی نمیخوام وابسته و گیر بقیه باشم یا اینکه محتاج تحسین و تعریف و شاخ در جیب نهادن های اطرافیان باشم هر جا احساس کنم کسی داره بهم یه دستی مبزنه که با رودروایسی و دودستی کاری رو انجام بدم بدون توجه به هرررچیزی میزنم تو برجکش! چنان ضایعش میکنم که خودش تو هم بره... یا حتی هرجا حس کنم خودم واسه جلب توجه و تحس...

    ادامه مطلب
  • 42

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم چرا این همه دلم میخواد بنویسم ولی نمیتونم انگار بوی پاییز و حس و هوای بلاگفا و شبیه روزهای تو خاطر مونده اش بدجوری داغون کننده است... دستمو میبنده حرفامو میگیره قلبمو سنگین میکنه دلمو میسوزونه انگار که بخواد باز بغض بنشونه تو گلوم بهر حال که در عین عاااشق پاییز بودنم عجیییب باهاش درگیر و دل اشوبم... xa0 +همش دارم در همه ی اتفاقات سعی میکنم حق رو بتونم به طرف مخالف و مقابل و ظالم بدم! و دید خوبم نسبت به ادم های خوب نزدیک و دور رو با وصفشون از زبون دیگران تغییر ندم ولی گاهی اوقات موقع حق د...

    ادامه مطلب