خداحافظ مجردی!

خرید بک لینک
عروس نشسته به در و دیوار نگاه میکنه

از یه دونه دایی دردونه داییش ضدحال خورده که فردا عقدش نمیاد!

پشت تلفن گریه افتادم و همچنان پنچر به نظر میام...

استرس دارم... یه استرس عجیب...

مسخره به نظر میاد که کسی برام پیش بینی کنه نامزدیت بهم خورده است و ته ازدواجت تاریکیه!

و انقدر دلمو آشوب کنه و دلسردم کنه که همه ی اتفاقات اطراف برام مث فیلم باشه...

بی مفهوم... خسته کننده...

مث وقتی که نشستی تو سینما و بخاطر دوستی که این فیلمو خیییلی دوست داره و باهیجان نگاش میکنه،تحمل میکنی تا تموم شه...!!!

هر دفعه نگاه اونو نگاه میکنی دلت قنج میره

واسه ادامه ی فیلم سرشوق میای

ولی هی تهش دنبال یه علت دلزدگی و سردی و جدایی و نچسبی میگردی!

هی میگی اهان

حتما بخاطر اینه.. بعدا مشکل پیدا میکنیم دعوا میشه نمیبخشیم تموم میشیم...

تا وقتی پیششم عقل کار نمیکنه... فکر کار نمیکنه... غصه و غم چاق نمیشه... اینده روسیاه نمیشه...

تا دور میشم... داغون میشم!

با خودم گفتم

رویا!بسه تمومش کن... معلوم هست چه مرگته؟

تنهایی خوب بود... ولی الان مگه چی کم داری؟

مگه باب دل تو نیست؟ مگه دلبر تو نیست؟

مگه ارامبخش تو نیست؟؟؟؟ خب دیگه چی از زندگی میخوای؟

چرا داری طوری به کائنات فرمون میدی که داغون شی؟

تا کی واسه خودت بد میخوای؟

مگه چی شده که میخوای مقاومت کنی برخلاف جریان اب شنا کنی؟

تو شور و شعف داشته باش... شعور داشته باش!

شادباش!

مگه قدرتی بالاتر از خدا هست؟

بگو خدایا

من نمیدونم ته این قصه چیه... اگه خوبه لطف توئه... اگه بد ... نمیدونم حتما مصلحت توئه

هر چی تو بخوای من تسلیم تو ام... که مهره ای بیش تو شطرنج تو نیستیم...

ممکنه الان اینده اینطور رقم خورده باشه

ولی ممکنه قطعا لینطور نمونه؟

همه چیز در حال تغییره...

تقدیر تحت تغییر

تغییر و تقدیر هر دو دست تو باشه!

دوران مجردی من دوره ی اسون و ساده و خارج از پیچیدگی نبود...

من دختر ضعیفی نیستم که از پس اینده بر نیام...

دل میبیندم به لطف تو و امیدوارم به خیر از تو! قربه الی الله.

+بهم گفت چرا انقدر اذیتت کردن و میکنن؟ چرا انقدر تو رو حرص میدن همه؟ زودجوشی؟ جَفر میگه مروت داری نیکوکاری دانایی باهوش و ذکاوتی برا همین چشم ها روته... شیاطین قصد ازار رسوندن به تو رو دارن و به تلاش هایی کردن ولی تو انرژیت مثبته... روی تو بی تاثیره!فقط ممکنه یکم سخت همه چیز به نتیحه برسه.. وگرنه راهی بسته نیست!

مگه تو چند سالته؟حق طبیعی ادمهاست که راحت زندگی کنن... خوشحال زندگی کنن... خداانسانو نیافریده که تو دااائم تو زجر و غصه باشه...

سه تا تعهد بهم بده... از من زیاد سوال نپرس-نماز اول وقت فراموشت نشه- و تا ده روز بگو ...-نذرهاتو ادا کن.. کانل کن.. اگه تو یادت رفته خدا فرشتگان و کائنات فراموش نکردن و همه منتظر تو مونده ان!

در ضمن اصلا ناراحت نباش... علم من نمیگه ازدواج نکن.. میگه بهتره نکنی... ولی اگه کردی و خودت خواستی ممکنه که اخرش خوبی و روشنی باشه... سرانجام داشته باشه...

جایی یا کسی که به طور غیر طبیعی برات چیزی رو بگه و پیش بینی کنه و حالتو بد کنه نرو!

×این یک مکالمه ی تلفنی با یک انسان کاملا نا شناخته بود!

راز نویس!...

ما را در سایت راز نویس! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 167 تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 21:43

صفحه بندی