نامزدی

خرید بک لینک
مهربرون کردیم...

۲۵ خرداد۹۷

عید فطر...

مهربرون افتضاحی بود.. همه چیز بهم حورد و دعوا و قهر و ...

بهم جوش خورد با دلگیری و غصه و ناراحتی

انقدر دلخوری

که نگاه کردن به انگشتر توی دستم همش مثل چالش آب سرده که خالی میشه روم...

بجای اینکه قند اب کنه تو دلم...

مراسم نامزدیشون جالب بود!

قند شکنی... نبات و نقل و گلریزون!

ما اصلا این چیزا رو ندیده بودیم

راستش... از آقای دلبرهم دلخورم...

ولی انگار یه چیزایی زور زدن برای میخ اهنی در سنگ فروکردنه

تفاوت فرهنگ و عقیده جدا مشکل ساز خواهد شد...

+یادم میاد سلیمه میگفت واسه عقد خیلی بهم خوش گذشت

هیچ کار و حرصی نداشتم فقط گفتن عروس خانم برو ارایشگاه و بیا تالار...

ولی الان من

یه سردرد مداوم چند روزه

و حرص عمییییق... و ترس و اضطراب و دلشوره....

دلم میخواد بزارم و برم و برنگردم.

راز نویس!...

ما را در سایت راز نویس! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 162 تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 21:43

صفحه بندی