از صحبت های نصف شبش وقتی که من گیج و کلافم:
-من بیخوابیم افتاده بیا باهم حرف بزنیم
+خب من خوابم میاد ولی تو بگو من جواب میدم
-اگه مرکز بودی مجبور بودی بیدار باشی چطور واسه من خوابت میاد؟ ( اننننقدرررر هر چیز بی ربط و با ربطی رو به مرکز وصل میکنه که قطعا مرکز هووی اون و نقطه ضعف واسه اعصاب خورد کردن منه)
+نه اگه مرکزم بودم الان خبری نبود خواب بودم
-من با گذشته ی تو مشکل دارم تو با همه همکارها حرف میزدی گفت و گو و خنده...
+قبلا همچین نظری راجع به گذشتم نداشتی!؟خوبه خودتم همکارم بودی...حرفات عوض شده...
-الان درگیرم... چرا همش شیفت بودی؟ چرا بقیه میمدن فشارتو میگرفتن؟ تو آزاد بودی؟ مثلا عروسی فلانی رو میگفتی منم میام که شهرکرد بود، یا میخواستی با دوستات بری مشهد
+گفتم دوست دارم بیام، ولی ایا رفتم؟
-نه چون شیفت بودی ولی اگه شیفت نبودی با آقای عنا اینا میرفتی شهرکرد!
+عزیزم اگه میخواستم برم و قرار بود برم شیفتمم عوض میکردم و میرفتم بعدم اون که تنها نبود با رویا بود خانم ح هم بود ولی نرفففتم که؟
حساب کتاب کارهای کرده رو بگیر لطفا ،
بعد اون مشهد هم میییخواسسستم برم ولی نرفتم که
وقتی گفتم دوستام تو چی با خودت فکر کردی؟ ۴تا دختر مجرد خوشحال باهمیم؟
نه بابا همه با مامانهاشون بودن و زنهای مسجدی و بسیجی که کاروان میبردن تازه اونم خب نرفتم که...
-نه تو آزاد بودی اگه شرایطشو داشتی هر مهمونی و جشن و ... میرفتی
+عزیزم آزادبودم ولی راهمو خودم انتخاب میکردم شرایط بهونه است این فکرایی هم که تو میکنی من خودم هیچوقت نکردم و حسرت این کارو رو نداشتم که بخوام بکنم
-من همش دارم گذشته ی تورو فکر میکنم
+عزیزم این دفعه پنج هزارمه که دارم بهت میگم قبل از ازدواج باید تحقیق میکردی راجع بهم. خونه ی خودمون خونه ی مادر دانشگاه و مرکز که نکردی
خب اشتباه کردی
الانم دیر نشده پاشو برو جستجوهای نکرده رو بکن من هیچ مشکلی ندارم
-نه میرم تحقیق نه هیچی... خودت بهم بگو اشکالی نداره برام
+هووووف خدایاااا....از چی بگم؟
-هر چی که بوده!
+خب انتظار داری چی بوده باشه؟ چیزی نبوده
-نمیدونم خودت بگو
+(دلم میخواد بلندشم سرشو بکوبم تو سقف) چیزی نبوده که بگم ازین به بعد اگه شد حتما در جریان قرارت میدم
بعدهم میگن قبل از ازدواج چشاتونوخووب باز کنید و بعدش ببندین
میخواسی چشماتو باز کنی
منکه مجبورت نکرده بودم زوری هم بالاسرت نبود بیای خاستگاریم
-جواب دندان شکنت همینه؟ که قبلا چشامو باز میکردم؟
+جواب دندان شکن نیست حقیقته؛ اگه بزاری میخوام بخوابم شبخیر
دیگه داره حااااالم از افکار پریشون و بدبینی های مسخرش و تو گذشته سیر الکی کردنش بهم میخوره
اگه میدونستم دنبال چی میگرده خوب بود.
و ای کاش چیزی برای ارایه دادن داشتم و نابود میشد حرف زدنهاش
میرسید نه جاده و به دره و نجااات
راز نویس!...ما را در سایت راز نویس! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 180