نشستم تو ماشین
با کلی وسیله
راننده ی جوان برگشت و پرسید وسایلتونو بزارم جلو اذیت نشید؟
-نه ممنون
مانتوی سفید و روسری زردملیحی که روش طرح قناری و گل های بهاری داره سرم بود
آهنگ رو عوض کرد و صداشو زیاد کرد!
به خودم گرفتم!!!
سرمو از گوشیم بلند نکردم
گاهگاهی سنگینی نگاه حس میکردم و سر بلند نکردم
واسه ارایشگرم پیام دادم
هنوز ابروهام پیوندی و پر و دخترونه بود
آرایش مطلقا نمیکنم مگررر به ندرت میلم بکشه
بیش از حد تینیجر و مجرد به نظر میامدم
هرجای غریبی که از گل پسرم گفتم شوکه شدن که حتی ازدواح کرده باشم!
تصمیم گرفتم چهرمو خانومانه تر کنم
هنوز دوست ندارم موهامو رنگ کنم
حتی این تارهای سفیدی که دارن از شقیقه ها نمایان میشن دوست دارم
موهام داره گردبرف مینشینه و پسرکم بزرگ و بزرگتر میشه(فسقل گردن نگرفته ی دیروز امروز داره تمرین چهاردست و پا رفتن میکنه و غلتیدنی به همه جای خونه ناخنک میزنه)
کم کم به ۲۷ سالگی میرسم و موهام هنوز رنگ آمیزی نشدن
تصمیم گرفتم دست بکار ابروها بشم
از اقای همسر نظر سنجیدم
گفت من دوست ندارم! اگه میتونی بعدا برشون گردونی و الان فقط واسه تنوع خودته اوکی
دلم از مجرد بنظر رسیدنم چرکین بود(آخه هردومون هم از حلقه های ازدواجمون تاول زده میشیم و دست نمیکنیم)
و از ابراز نظر و دوست نداشتن همسر دل چرکین تر
دلو زدم به دریا و به ارایشگر گفتم فک کنم تصمیم دارم پیوند ابروهامو بردارم و یک درجه هم روشن ترشون کنم
انگار برداشتن این چندتا مو واسه اون هم مثل بقبه دوست و اطرافیانم حسرت و موفقیت بود!!!
درجا بند رو انداخت روشون تا تکلیف دل دل کردنم روشن بشه!
در نهایت شبیه تازه عروس ها شدم
و حتی مامان باباهم چشم ازم برنمیداشتن و هی نگاشون تکرار میشد
همسر دوست داشت و گفت خوشگله
چتد ساعت بعد پرسید خب این رنگ کِی میره؟ در میان دوباره؟!
بالع بر ۵۳ تا سلفی از خودم تو زاویه های مختلف گرفتم و تو همه آینه و شیشه ها فرصتو از دست ندادم به ورژن جدید راز نگاه کردم راز نویس!...
ما را در سایت راز نویس! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 158