باورم نمیشه دستات
توی دست من نباشن
رو در و دیوار خونه
گرد تنهایی بپاشن
تو همونی که میگفتی تو دنیا
هیشکی مثل من پیدا نمیشه
تو همونی که میگفتی قلبم
مال تو باشه واسه همیشه...
باورم نمیشه چشمات
بره مال دیگرون شه
با غریبه اشنا شه
با غریبه مهربون شه
تو همونی که میگفتی...
#شادمهر-باور
باز روی آهنگ قفلم و مقصر مرجانه!
داشتم باهاش صحبت میکردم که انگار منتظر یه پیش زمینه بود میانبر بزنه و برسه به موضوعی که داشت خفش میکرد تا درد و دل کنه...
میگه میخوام ازش انتقام بگیرم!
میگه مدتهاست دارم به یه نقشه ی توپ فکر میکنم!
میگه رو مخمه نمیتونم بیخیال شم
میگه گند زده به خودم و احساساتم
میگه همش خوابشو میبینم همش جلوی چشمامه
حق من نبود بعد از 7 سال این کار رو کنه
میگه تقصیر مامانش بود
میگه...
باورم نمیشه
دوساله که خودش عروسی کرده و سرخونه زندگیشه
و چهارپنج ماهی هم مبشه که اون عقد کرده
نزدیک عقد مرجان که بود باور نمیکرد واقعا داره ازدواج میکنه
انتظار داشت بعد از اون همه سال باز هم به پاش بشینه و هممون میدونستیم که اخرش چیزی نیست پس ازدواج کرد و رفت...
میدونستم هرازگاهی بعد از ازدواجش هم باهاش ارتباط داشت
زنگ میزد
شاید هرازگاهی هم اگه فرصتی پیش میومد به دیدنش میرفت!
دوران مجردی بخاطر اون ارتباط بارها و بارها تهدید و شکنجه شده بود و باز ادامه داده بود
دور از ذهن نبود که بعد از ازدواجش ادامه نده
ولی محدودتر و خیلی کمرنگ تر
اون وقتی ازدواج کرد زنگ زده بود و با خوشحالی خبر داده بود و کلی از زنش تعریف کرده بود و گفته بود هر جایی که گیر کردی و کمکی خواستی روی من حساب کن
ولی ارتباطمون تمومه...
+هر جا هرکسی از جدایی و شکست عاطفیش میگه همه راهنماییش میکنن که کافیه یه نفر دیگه جایگزین بشه
همه چی خوب میشه، اصلا یادت میره
زودی باش بعدی رو انتخاب کن
من هیچ وقت تو زندگیم به این جمله اعتقاد نداشتم
نمیدونم از کی یا کجا
ولی میدونستم قبل از هر چیزی باید با خودم زندگی کردن رو بلد باشم!
باید تنها موندن رو بلد باشم
باید وابسته ی عاطفی به کسی نشم انگل نباشم!
هر وقت با خودم کنار اومدم و خودمو درک کردم دیگه لازم نیست که حتما کسی کنارم باشه...
تنهاییتو که خوش بگذرونی اگه جایی هم دست و دلت لرزید میتونی تامل کنی میتونی شروع نکنی یا که زود تموم کنی
فکر میکردم شاید جایگزین کردن هم چیز خوبی باشه ولی الان دیگه مطمئنم فاجعه است... مثل اینه که از زلزله به مرداب پناه ببری!
اگه ادامه دادن رابطه اش و منتظر موندن برای اون اشتباه بود ازدواح کردنش تو اون شرایط صدبرابر بیشتر اشتباه بود
+نمیدونستم چی باید بهش بگم که آروم بشه
که بتونه بیخیال بشه
فقط گفتم شک نداشته باش اگه هم بخوای کاری کنی اون له بشه حتی اگه موفق هم بشی خودت بیشتر از اون داغون میشی...
+ادمی که همیشه در حال رفت و امد و انجام کاری باشه اصلا بعدش نمیتونه وقتشو بیهوده تو خونه بگذرونه
همش دو سه روز تعطیلی بود بعد از دوروزی که خونه خاله بودم دیگه روح و نفسم داشت خفه میشد به کوله و قدم زدن و اتوبوس و هندزفری معتاد شده ام گویا...
بر خلاف همه دلواپسی های خاله و اصرارهای شوهر خاله اصرار کردم خودم تنها برگردم خونه
ترمینال دوتا ایستگاه از خونه ی خاله جلوتره به این پیاده روی احتیاج داشتم
از نظم و رفت و اومدای اتوبوسهای ترمینال خوشم میاد
راننده ای که شبیه بابابزرگمه( اتفاقا اکثر اوقات هم به همین اتوبوس میرسم) رو دوست دارم حتما همون سالها پیش بابابزرگ هم همینجوری پشت فرمون این ماشینها مینشسته یا بعدها که مسئول فنی بوده...
خلاصه که خیلی هم بد نیست خونه ی ادم یکم خارج از شهر باشه
مسیری هست که بشه ازش لذت برد
+میانترم ریاضی رو زیاد جالب ندادم
و نمیدونم این دوتا ریاضی و ترمو رو که تو دو روز امتحانشونه چه جوری بخونم در حالیکه نه فرصتی مونده و نه تا الان خوندم و نه میخوام که نمراتم پایین باشه :|
+ هراز گاهی هم باید یهویی بری بشینی جلوی بابا، شونه و کش مو بدی بهش بگی موهامو بباف که یادت نرفته باشه دخترداشتن چی جوریاست :)))
اونم با جون و دل بافت ریز و محکم و خوشگل، که مشخصه کار دستهای مردونه است ببافه ولی به تهش که برسه بلد نباشه با کش فسقلی های بافت ببنده مامانو صدا بزنه که بیاد یادش بده خخخخ
+همه بعد از جشن عقد نسرین و مراسم مغازه ی حسن
با همبرگرای خوشمزه اومدن خونه ی خاله
یهویی یه عالمه شلوغی و مهمون ناخونده...
یه دفعه دندون درد بر من غلبه کرد و رفتم از شوهرخاله که توی اشپزخونه بود مسکن گرفتم و رفتم توی اتاق تنها باشم
آخرشب که برای فسقل خانوم اواره ی داروخونه ها شده بود شیر خشک بخره
یه ژل تسکین درد دندون فوری هم برای من گرفته بود وقتی آورد بهم داد یه عالمه خوشششحال و غافلگیر شدم که چطور حواسش بوده
اونم آقاسهیل که به حواس پرتی مشهوره :))
++اون روزو میبینم...بگردی دنبالم...
به این فکر کنم... چی موند ازت برام...
به این فکر کنی
چه جوری برگردی
بپرسی از خودت
کجا گمم کردی
شاید یه روز سرد
شاید یه نیمه شب
دلت بخواد بشه
برگردی به عقب...
#شادمهر-روزسرد
×شروع به نوشتنم باور پلی میشد و انتهاش روز سرد...
راز نویس!...ما را در سایت راز نویس! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 219