49

خرید بک لینک
مصوم...

حالش خرابه

دلتنگی بهش غلبه کرده

وقتی فهمیدم تمام این پنج ماهی که ترغیبش کرده بودم از رضا دوری کنه

دوری کرده

اما همممش چت های قبلی و حتی مکالمات چند سال پیششون رو گوش میکرده

حس روانی شدن بهم دست داد، با خودم گفتم خدا لعنتم کنه ازش دورش کردم دلسرد شه خوب بشه اونم ادای خوب بودن درآورد نفهمیدم داغون تر شده :|

میگه تو شرایط بدی رضا رو تنها گذاشتم و نباید میذاشتم و مشکل رضا و...

از نظر من حرفای رضا بهونست و مزخرفه و الکیه

ولی توجیح کردنای معصوم و دل دادگیش و... نمیفهمم

ناراحتم

میترسم من احساساتم خشکیده باشه و نفهممش

از طرفی هم میدونم ته این احساسات له شدن تمام و کمال مصومه

امیدوارم رضا همون شاهزاده ی تصورات مصوم باشه

امیدوارم این همه سال اشتباه نکرده باشه

امیدوارم رضا حداقل دوسش داشته باشه...

من یه جنگجوی عجول و بی کله ام

زود دل به دریا میزنم اوضاعو تغییر بدم

بخصوص برای یه مرد نشستن و دست روی دست گذاشتن و تردید و دوراهی موندن رو نمیپسندم

مرد باید خیلی مدیر و توانا باشه

این قانون نانوشته از کجا در ذهن حک شده رو نمیدونم

فقط میدونم یه جای کار رضا در رابطه با معصوم میلنگه

و اصلا توجیحات و توضیحات و درگیری های رضا از زبون معصوم من رو قانع نمیکنه

هیچ عشقی این همه معطلی و درگیری و دوراهی و نرسیدن نداره!

بخصوص که دو طرفه باشه مثلا!!!

+مصوم میگه خدا باهام قهره صدامو نمیشنوه که کاری نمیکنه تصمیم داره فردا با جعبه ی شیرینی بریم امامزاده

جدیدا رغبت بیرون بودن و بیرون رفتن ندارم، ولی اصلا دلم نیومد بگم نه یا بهونه بیارم...

+معصوم یه چیزایی رو داره بهم دروغ میگه
من وقتی گوش شنوای کسی بشم همه ی حرفاشو با توجه گوش میکنم
و حافظم اییینقدر قوی هست که حرفهای مدتها قبل رو هم یادم باشه
و دروغگو کم حافظه است!
نمیدونم خودش رو جای کدوم شخصیت کدوم رمان تخیلی عاشقانه ای گذاشته که اینجوری رضا شاهزاده اش شده!
نمیدونم اینجوری که سعی داره برای من یه جوری توضیح بده که رضا تبرعه بشه واقعا هست؟رضا هم همینجوری اونو واقعا قانع کرده؟
من که شک دارم
میگم معصوم فقط عاشقه و عاشق و عاشق و ضعیف!
یا شایدهم یه چیزایی هست که یکی در میون واسم گفته
یا واقعا چون در اون شرایط نبودم نمیتونم پا جای پای اون و با کفش اون بزارم و نسخه ی قطعی بپیچم
بهر حال که داستان مادربزرگ و نامزدی و عاقد و خونه با کفش و دفتر خونه و جیب رضا و صیغه تناقض داشت!
چی به چیه رو خدا میدونه
بخر حال تنها چیزی که برام مهمه و از خدا میخوام سلامتی و دل خوش و زندگی خوب واسه معصومه است...

راز نویس!...

ما را در سایت راز نویس! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 192 تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 3:15

صفحه بندی