من بیش از حد لوس و احساسی و پرتوقع ام یا اینکه چون بقیه ی بچه ها واقعا عمق حرفامو نمیفهمن اینطور قضاوت میکنن
بهر حال وقتی از غصه ی روابط عاطفیم و کم کاری و کم توجهی مامان بابا گفتن یکم درک کردن و بیشتر از من دلشون پر بود و از خودشون گفتن و فرمودن من یکم باید بزرگ و مستقل بشم!خخخ
بهر حال قهرم جواب داده بود
موقعی که وسایلمو جمع کردم که برم خونه ی مادر
به بابا گفتم حداقل یه خبر از قبول شدن یا نشدنم میگرفتین که خودم از زووورلجم براتون نصف شب پیام ندم بگم نگران نباشین رفتم و اومدم و موفق شدم!
باز دم دوستام گرم بیشتر از شماها خبر گرفتن، اونوقت میگین چقدر همش هوای دوستاتو داری!
موقع حدافظی نمودن هم گفتم خلاصه همیشه بچه ها نیستن که پدر مادراشونو فراموش میکنن و تنها میذارن خیلی وقتا هم مامان باباها بیخیال بچه هاشونن....
از اون به بعد بود که تازه یادشون افتاد چرا من همش خونه نیستم و باید برگردم خونه
مامان با مادر حرف زده بود و از من گله کرده بود چرا رفتم
مادر هم به پشتوانه ی من باهاش صحبت کرده بود که آخه جوون اند مامان، باید دل به دلشون بدی هواشونو داشته باشی این چه وضع ننه بابا بودنتونه...خخ
خلاصه من خونه ام و همه چی عالیه یه خانواده ی گرم و صمیمی :)
+خاله واسه ی تشکر از زحماتم تو بیمارستان و کمکم بهش در نی نی داری برام انگشتر هدیه خریده
یه پروانه ی خوشگل که همش دستم باشه...
+دیشب عینک جدیدمو تحویل گرفتم...واسه انتخاب این فرم خاص و روشن همش دودلی کردم که ینی میشه اینو همه جا بزنم ....؟؟ که به توصیه ی مامان و خانم فروشنده اصلا اهمیتی به اینکه کی چی بگه و چجوری نگاه کنه و کجا باشه ندادم و همونی که دلم خواست انتخاب کردم
یه عینک فانتزی و خاص و نسبتا تک...چون کمتر کسی چنین چیزی انتخاب میکنه:))
باباهم خییلی استقبال کرد در کمال ناباوری تازه میگفت اگه قرمز اتیشی هم خریده بودی قشنگ بود بهت میومد!!!خودش چند لحطه بعد معترف شد ولی دیگه خییلی جلف میشد!خخ
+ از اونجایی که تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم با کسی از آقایون دانشگاه هم کلام شم ولی برای اطلاع از برنامه ها و بنا به دلایل دیگه ای میخواستم در جمع همه ی بچه های دانشگاه باشم،همه ی دختر یا پسرهایی که عمرا ازشون خوشم بیاد... یه اکانت فیک پسرونه ساختم!
هم تلگرام و هم اینستا بینشون نفوذ پیدا کردم...البته بعد از یه هفته حالم از چرت گویی های توی گروهاشون بهم خورد و دلیت کردم ولی اینستا و پستای جذابشون من و دوتا از دوستای دیگه که در جریان جاسوس بازی اند رو کشششته و هلاک کرده!خخخ
+خیلی وقتا فکر میکردم کسی که با همممه چه آقا و چه خانوم گرم نگیره و هم صحبت نشه و عشوه و ادا نریزه و لباس های انچنانی و مدل مو و ارایش انچنانی نداشته باشه... ینی هیچ جذابیتی نداره و هبچکس طرفش نمیره و ....
ولی صحبت های میتی از حجی دیگه قطعا مطمئنم کرد کسی که هر کسی به خودش اجازه نمیده دور و ورش بپلکه ارج و احترام بیشتری داره نه اینکه ارزشی نداشته باشه
وقتی کسی بهت نزدیک بشه ینی که خیلی مجانی و بی بند به نظر رسیدی و یه عالمه خیال خام طرف رو برداشته!
راجع به حجی چیا میگفتیم و چی فکر میکردیم و چی شده بوده!چه شخصیت مزخرفی برعکس ظاهر مجذوب و متشخصانه!!!
راز نویس!...
ما را در سایت راز نویس! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 197