از مجردی به متاهلی!

خرید بک لینک
همه چیز انگار شوخی شوخی جدی شده...

یهویی دوستی

بهویی تصمیم و توافق به جدایی

یهویی چندساعت بعدش تصمیم به ازدواج و خاستگاری!

یه خلوار استرس و ترس و بالاخره خاستگاری...

یه خلوار تفاوت و توافق و قول و امید

چند مرتبه رفت و اومد خانواده ها...

همه ی خاستگارهای دنیا پیش چشمم دیو دو سر بودن!

از فکر همدمی و همنشینی خودشون و خانواده هاشون تنم مورمور میشد...

الان یکی اومده

یه جوری همه ی بی ریختی ها و خستگیامو دوست داره که انگار دیوونست!

یه حوری خوب و مهربون و صادقه که دلم براش میسوزه دلش اسیر ادمی مث من شده!

یه جوری حضورش به زندگیم رنگ بخشیده که حاضرم ۱۸۰ درجه از همه چیز و همه جا دست بکشم و تغییر کنم و از دستش ندم!

یه جوری مادرش مهر میورزه بهم

که انگار از عزیزترین شخص خانواده ام برام عزیزتره.. براش عزیزم...

دیشب با خانواده ها بیرون بودیم تا قرار مدارها گذاشته بشه...

مادرشوهر میفرمودن تا قبل از ماه رمضونیه عقدشون کنیم دستشون بند بشه برن...

بابا با تفکر عمیق گفت نخیر باشه واسه بعد ماه رمضون!

پنجشنبه شب قرار به مهربرون و نامزدیه...

یه وقت هایی التماس تفکرهای پدرمادرها دل ادمو میلرزونه

نکنه عاشق نیستیم... نکنه عاقل نیستیم.. نکنه تو زرد از اب در بیایم؟

یه وقت هایی ذوق بودنش قرار نمیزاره

یه وقت هایی ترس نبودنش... بد شدنش...

بهر حال که همه چی باز رویاست..

رویاهای دردسرساز! اخه تو اینهیر و ویر درگیری و نداری ناغافلکی عقد و خرید وجشن و ...

وای که خدا بخیر کنه

خودمونو به قدرت بی نهایتت میسپارم خدا❤

راز نویس!...

ما را در سایت راز نویس! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 189 تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 21:43

صفحه بندی