چه حس باحالیه
یه اسمس برات بیاد که نوشته 300ملیون ریال به حساب شما واریز شد...
البته ازون باحال تر فکر رد کردن قسطاشه...
اونم با کاری که داری و هنوز حتی عیدی سال قبلتم ندادن و حقوقم سه ماه عقبه و هیچ افزایشی هم نداشته و حالا حالاهاهم قرار نیست بدن...
ازون باحالتر وقتیکه یاد ضامن های بیچاره و زحمت هاشون و چهره های مظلومشون و شرمندگی های پیشاپیشم واسه قسط های عقب افتاده میفتم...
و خلاصه همسری که هرروز به یه بهونه ای اعلام میکنه دوست ندارم بری سر کار
و اگه میری سرکار حق نداری هیچ قسطی بدی پولت باید مال خودت باشه
تا الان هر چی دادی بس بوده و از الان به بعد همه چیت به من مربوطه و میخواد امار ریز به ریز خرج کردنمو بدونه...!
جهاز نداشتی هم نداشتی خونه ام که جور شد همینجوری ور میدارم میبرمت، وسایلم خودم بلدم!(این قسمت: نهنگ ها پرواز میکنند... همینجوری کم منت شیردهی های شب و نصف شبشو سرم داره!!!
فقط مونده جهازمم کم و کسر باشه... اونوخت دیگه حتما به هر بهونه ای میخواد یه چیز دیگه از کس دیگه به رخم بکشه بگه که بگه وای من خیلی جنتلمنم گیرت اومدم شاد باش!)
و از طرفی پدری که چک پشت چک و بدهی پشت بدهی داره و بدش نمیاد ده دوازده تومن بدهیشو بده بره حالا تا فعلا جهاز و وسیله های من...
و من و چک لیست جهیزیه ی طول و درازی که حتی یه قاشقش هم محض رضای خدا ندارم و الان نمیدونم چی از کجا و چه جوری بگیرم؟
هوووف خدایا قلبم
خودت بهترین راهو پیش روم بزاز... صبرم بده که به تو میسپارم...
راز نویس!...ما را در سایت راز نویس! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 165