منظره ی سرسبز و شلوغ و پر رفت و اومد پشت پنجره ی اتاق
با قسمت دلهره انگیز اورژانس...

بعد از چند روز اینجا سر کردن دیگه خط اتوی مانتو و روسری و تمیزی کفش از رونق میفته
چهره ی خسته و بی روح توی آینه خیلی هم نرمال و زیباست!
در این قسمت از بیمارستان فقط هرازگاهی صدای گریه ی نوزادان گاهی آه کشیدن مادران یا خدمتکاران یا گاهی نجوای دعای مادربزرگ های آینده شنیده میشه
وقتی از اینکه تنها وارد آسانسور ها بشی واهمه داشته باشی همه ی رفت و امدهای ضروری رو با پله ها و راهروهای طولانی طی میکنی
بزرگایی که انگار روی تختشون اتاق عمل سواره!
بچه هایی که زیر اون همه بار و بندیل پزشکی اصلا چهره یا اندامشون مشخص نیست و شاید از کف پاهای از قلم افتاده بشه فهمید آدمکی اینجاست!
مادرهایی که با قیژ قیژ تخت بچه هاشون زجه میزنن
و گاها پدرهایی که تلفن به دست هوار میکشن داد میزنن و شاخ و شونه میکشن
زن و شوهرایی که صدای داد و دعوای مثلا یواششون به گوش میرسه
شوخی های لوس و بی سر و ته چندتایی از همکارها و بی حوصلی همراه ها
رفت و امد وقت و بی وقت پرستارها و اینترن های جوون برای چکاپ صدای قلب نوزاد و فشارخون مادر و ازمایش خون و تزریق انتی بیوتیک و بی خوابی و بی خوابی
یه دفعه کسی در میزنه و بدون لحظه ای درنگ وارد میشهه و باید به سرعت نور بیدار بشی از تخت بپری حجاب و لباس خودت و مریض رو درست کنی و مثل کارفرماهای اخمو و فضول و طلبکار بالای سرشون بایستی ببینی دست از پا خطا نکنن و هی شرح حال بیمار رو یادآوری کنی و هی دارویی که تزریق میکنن رو چک کنی و هی طرز خون گرفتنشون و هی یادآوری خرابکاری همکارشون وهی با آرم حاکم بزرگ متی کمان یادآور بشی پارتی ات قویه و درست یا غلط کارشون حالیته و هی...
اونا هم با اخم و از سر اجبار و گاها حرص لجبازی جوابتو میدن و مجبور میشن از ابرهای خودبزرگ بینی ای که روش سوار اند پیاده بشن و جوابتو بدن :)
اینترن گیج و سر به هوایی که ترکیب چهره ی غمناک یا سردرگریبان داره و انگار که هرروز تنبیه شده و برای انجام تکالیف جریمه شده و باز حتی همان تق کوچیک هم به در نمیزنه و تا بخود میای که خودتو جمع و جور کنی دیگه کارش تموم شده و داره میره یا اینقدر نزدیکتایستاده که کار از کار گذشته و دیگه کاری برای انجام نیست!
+برخلاف همه ی سرزنش ها و رویاپردازی های خاله ها که آرزو میکنن ای کاش من هم یکی از علوم بیمارستانی رو خونده بودم و همکارخودشون میشدم و شبیه این انترن ها میشدم...
ولی حتی یک لحظه هم حاضر به تحمل این شرایط و روبرو شدن با همچین بیمارهایی نیستم
خلاصه خوشحالم که دوران دبیرستان برخلاف علاقه ی طولانی مدتم به پزشکی و علوم تجربی و ... دانش آموز ریاضی شدم و آینده ام رو اینطوری ساختم
سر و کار داشتن با قوانین فیزیک وریاضی و نیوتون و فارادی و لاگرانژ و ... خیلی دل انگیز تر این اوضاع ست!
راز نویس!...ما را در سایت راز نویس! دنبال میکنید
برچسب: 39 weeks pregnant,39,39 celsius to fahrenheit,39 clues,39 dollar glasses,392 hemi,39 steps,39 2 celsius to fahrenheit,39 5 celsius to fahrenheit,39th president,
نویسنده:
بازدید: 185