
چه حس باحالیهیه اسمس برات بیاد که نوشته xa0300ملیون ریال به حساب شما واریز شد...البته ازون باحال تر فکر رد کردن قسطاشه...اونم با کاری که داری و هنوز حتی عیدی سال قبلتم ندادن و حقوقم سه ماه عقبه و هیچ اف...
ادامه مطلب
الان یهویی به اندازه همه ی ترم های پشت سر گذاشته استرس دارم و فهمیدم چقدر وقت تلف کردم و درس نخوندم الان یهویی فهمیدم که درس مقدمه هوافضا رو باید همون ترم های اول، حتی اگه هیچی نمیدونستیم برامون ارائه میدادن و خیییلی زودترتر میگرفتم که زودتر این شور و شوق تحصیلی به اعماق ته من برسه و بدونم ای جااان چی دارم میخونم و نباید وقتم برای پاس کردن دوباره ی واحدهای عمومی و پایه ی مسخره میگذشت باید میدونستم چی رو واسه ی چی دارم میخونم باید هدفمند تر میخوندم که الان مث احمق ها کتاب های ترم های قبلمو به سخت...
ادامه مطلب
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهایی بپاشن تو همونی که میگفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که میگفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه... باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه اشنا شه با غریبه مهربون شه تو همونی که میگفتی... #شادمهر-باور باز روی آهنگ قفلم و مقصر مرجانه! داشتم باهاش صحبت میکردم که انگار منتظر یه پیش زمینه بود میانبر بزنه و برسه به موضوعی که داشت خفش میکرد تا درد و دل کنه... میگه میخوام ازش انتقام بگیرم! میگه مدتهاست دارم به یه نقشه ی توپ...
ادامه مطلب
کلاس کتیا هم تموم شد و بییی صبرانه منتظر امتحانشیم با همه خستگی ها و سختی هاش روزای قشنگی بود این جمع دیگه دور هم دیده نمیشن... بقول معصوم سر کلاس همش به تخم جن بازی بودیم! xa0 +کلاس های رانندگی هم تموم شد یه حسی در درونم باورش نمیشه تموم شد... دلم مربیمو میحواد انگار که اون کنارم نباشه من فلجم! یا اصن انگار که هیچی یادم نداده و هنووووز باید کلاس میرفتم یا اینکه کلا کاش میشد هنوووز باهاش برم رانندگی... ایین نامه ی غووول رو پشت سر گذاشتم ولی مربی بخاطر جذابیت فراوان افسر اجازه ی رفتن برای امتحان ...
ادامه مطلب
از غزل یاد گرفتم بیشتر به چشم ها و نگاه های اطرافیام دقت کنم از همون وقتایی که میگفت وقتی از مدرسه برمیگشته فکر میکرده همه ی اتفاقات توی چشماش نوشته شده و مامانش داره میخونه! یا اینکه دستشو میذاشت کنار گوشه های چشمش و ادای فرم چشم های خواهرشوهرش رو در میاورد و میگفت بخاطر همین مشخصه که خیلی بدجنسه! یا وقتی که داشتیم کنار هم محوطه ی دانشگاهو قدم میزدیم اون دستش به عینک دودیش بود و من سرم به موبایلم یا چیز دیگه ای گرم بود و خلاصه سرم پایین بود یه دفعه با فشارمحکم دست غزل روی بازوم سرمو بالا اوردم ...
ادامه مطلب
سنگ کلیه و بارداری و خطر زایمان زودرس و من و خاله و بیمارستان... منظره ی سرسبز و شلوغ و پر رفت و اومد پشت پنجره ی اتاق با قسمت دلهره انگیز اورژانس... xa0 xa0 بعد از چند روز اینجا سر کردن دیگه خط اتوی مانتو و روسری و تمیزی کفش از رونق میفته چهره ی خسته و بی روح توی آینه خیلی هم نرمال و زیباست! xa0در این قسمت از بیمارستان فقط هرازگاهی صدای گریه ی نوزادان گاهی آه کشیدن مادران یا خدمتکاران یا گاهی نجوای دعای مادربزرگ های آینده شنیده میشه وقتی از اینکه تنها وارد آسانسور ها بشی واهمه داشته باشی همه ی...
ادامه مطلب