قصه اینجاست...
که شب بود،
و هوا ریخت بهم!!
من چنان درد کشیدم
که...
خدا ریخت بهم!!
#سیمین بهبهانی
مادربزرگ و اشکال عجیب غریب و مفهومی و شاید چاره ساز واسه کاهش نگرانیش از تنش های روابط دخترآخرش و دامادش!
من و دلشوره ی لیلای توی بیمارستان و نوزاد بستری شدش
دلتنگی واسه ی مامان و بابا و خونه و اینکه دلم رضایت نمیده به رفتن و تنها و خسته گذاشتن مادربزرگ...
من و تنهایی و تلفن و فرصت و یه عالمه حرف سیاسی خاله زنکی زدن با مامان و یه عااالمه کیف کردن و بازم دلتنگی و دلتنگی
دلم واسه چشمای خوشگل عسلی و چپ چپ نگاه کردن و سادگی و دست های تپلی و حس فوضولی های مامان خانم و سوال پیچ کردن و تکراری پرسیدن و تکراری پرسیدن و در آخر اشتباه فهمیدنش و حرص خوردنش که از توضیح دادن کلافه و روانی و خنگولم میکنه....
چایی های یخ کرده و هله هوله های یواشکیش تنگ شده :))
ماه ماهه کنسل شدنه،کنسل شدن شدنی ها و نشدنی ها!
مثلا بطور کل کنسل شدن سفر به کاشان بخاطر مسائل کاری و دادگاهی و...
مثلا قرار با نگین بخاطر اون مردک ریشوی پلشت که بی برنامه رفته بود غافلگیرش کنه
مثلا قرار با معصوم بخاطر شرایط نابسامان خونشون و خواهر کوچیکش و درد سیاتیکش
مثلا قرار با همه ی بچه ها واسه دورهم بودن تولد و باز کنسل شدن
مثلا قرار برای امضا کردن درخواست کتیا که ختم شد به فرستادن عکس امضاهامون توی تلگرام برای جعل شدن توافقی!
مثلا قرار با غزل و یهویی اومدن شوهرش
مثلا قرار دندون پزشکی و...
مثلا قرار برای باشگاه ورزش ریتمیک(همون رقص!) و ...
ای بابا!!!
+از اینکه برای عیب یابی و تعمیرخودرو ثبت نام کردم به شدت ذوق زده ام از الان تصور میکنم که آستین هامو زدم بالا و دارم با روغنی و سیاه کردن دستام راجع به اینکه اشکال از کجاست با لبخند کجکی ام نظریه ی کارشناسانه میدم
بعد یادم میاد همین امروز ظهر برای بازکردن پنجره ی جلوی پره های پنکه به اون سادگی مثل هشت پای چسبیده به پنکه چه تلاشی میکردم و زورم نمیرسید و نمیشد... :/
آسمون رو شب و آروم و صاف و مهتاب و خلوت و پرستاره دوست دارم!
آسمان امشب ابری است ولی به اندازه ی آسمانی که دوست دارم قشنگ است! بجای ستاره ابرای تیکه پاره با ژست قصه ها و افسانه ها و فیلم های رمانتیک یا جنایی!
+اونیکه انگیزه بود واسه ساختن این وب
دیگه مسئله ی انگیزه بخشی پست نمیکنه
با پست هاش به این نتیجه ناامیدم میکنه که بعد از روی پا ایستادن تلاش و رسیدن به ارزوها و اهداف و قدرت...
ادم اهنی میشم! یه ادم اهنی شیک و تنها و سرد و خسته و مغرور و ازخودراضی!!!! :(
نمیدونم الان دیگه مسیر و هدف وبلاگم کجاست و چیه و امید و انگیزه ای میتونم اینجا پیدا کنم یا نه
اگه تصمیم به خاطره نویسی بود که باید مثل قبل با همون خط ابداع شده ی خاطره نویسیم که یادگرفتنش برای خیلی ها ارزو بود... توی برگه های قشنگ اون دفتری که سوزاندم مینوشتم!
تا دم دست و توی دید بزارمش ولی هیچ کس سواد خوندنش رو نداشته باشه و دلم واسه خودم و ابداع مرموزانه ام و تلاش عده ای کنجکاو برای موشکافی کردن دفترم قنج بره و....خخ
دلم برای خودکار و کاغذ و معوج نوشتن و خط خطی کردن تنگ شده
#در هر صورت الان وبلاگم خواستنی ترین و نزدیک ترین همراهمه :)
دور میشم منو نبینن/باز سراغمو میگیرن!!! راز نویس!...
ما را در سایت راز نویس! دنبال میکنید
برچسب: 370z,37 celsius to fahrenheit,370z nismo,37 weeks pregnant,37,37 2 celsius to fahrenheit,370z for sale,37 8 celsius to fahrenheit,37 6 celsius to fahrenheit,37 degrees celsius to fahrenheit,
نویسنده:
بازدید: 190
تاريخ: شنبه
20 شهريور
1395 ساعت: 9:11