
همه ی عمرمحتی دورانی که مطمئن بودم هیچ مردی تو زندگیم نخواهد امد که بهش متعهد بشم و ازدواج کنم و نگران چیزی باشممواظب خودم بودممواظب رفتارم و ادم های اطرافم بودمپامو از گلیمم درازتر نکردممواظب ابروی خ...
ادامه مطلب
اعشق چیز جالبیه...حتی وقتی هست دلتنگشم...دلم میخواد مث اختاااپوس با هشت تا دست و پا بچسبم بهشنیست،دلتنگشمقهره دلتنگشمقهرم دلتنگشماشتباه کرده باز دلتنگشمدلم میخواد تک تک موهاشو بکنم!ولی باز دلتنگشم...ب...
ادامه مطلب
هفته ی بشدت پرکاری بسر شد یه جاهایی به خودم شک میکردمنکنه واقعا دوپینگی چیزی دارم میکنم و خودمم خبر ندارم؟ آخه مگه میشه... پیش بچه های کلاس شده بودم اسطوره ی استقامت و مقاومت و مبارزه با بیخوابی... ۸ شب تا ۸ صبح شیفت ۸ صبح تا ۵ عصر کلاس تعمیر خودروی فنی حرفه ای ۶ تا ۷ در منزل تعویض لباس و دوش عحله ای و بدون چایی و غذا بدو بدو به سمت محل کار! صبحانه و ناهار لقمه هایی که مصوم برام میاورد سر کلاس شام...
ادامه مطلب
بعضیا تو دارایی هاشون خاص و تک و لاکچری اند بعضی هامتو نداری ها و دردسر و بدبختی هاشون! الان انقدر شرایط نابسامانمون سینمایی و لاکچری شده که تو اوج گریه خندم میگیره! #مصادره!!! +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۶ساعتxa01:18xa0 توسطxa0رازxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهایی بپاشن تو همونی که میگفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که میگفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه... باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه اشنا شه با غریبه مهربون شه تو همونی که میگفتی... #شادمهر-باور باز روی آهنگ قفلم و مقصر مرجانه! داشتم باهاش صحبت میکردم که انگار منتظر یه پیش زمینه بود میانبر بزنه و برسه به موضوعی که داشت خفش میکرد تا درد و دل کنه... میگه میخوام ازش انتقام بگیرم! میگه مدتهاست دارم به یه نقشه ی توپ...
ادامه مطلب
نمیدونم چرا این همه دلم میخواد بنویسم ولی نمیتونم انگار بوی پاییز و حس و هوای بلاگفا و شبیه روزهای تو خاطر مونده اش بدجوری داغون کننده است... دستمو میبنده حرفامو میگیره قلبمو سنگین میکنه دلمو میسوزونه انگار که بخواد باز بغض بنشونه تو گلوم بهر حال که در عین عاااشق پاییز بودنم عجیییب باهاش درگیر و دل اشوبم... xa0 +همش دارم در همه ی اتفاقات سعی میکنم حق رو بتونم به طرف مخالف و مقابل و ظالم بدم! و دید خوبم نسبت به ادم های خوب نزدیک و دور رو با وصفشون از زبون دیگران تغییر ندم ولی گاهی اوقات موقع حق د...
ادامه مطلب
قصه اینجاست... xa0که شب بود، و هوا ریخت بهم!! من چنان درد کشیدم که... خدا ریخت بهم!! #سیمین بهبهانی مادربزرگ و اشکال عجیب غریب و مفهومی و شاید چاره ساز واسه کاهش نگرانیش از تنش های روابط دخترآخرش و دامادش! من و دلشوره ی لیلای توی بیمارستان و نوزاد بستری شدش دلتنگی واسه ی مامان و بابا و خونه و اینکه دلم رضایت نمیده به رفتن و تنها و خسته گذاشتن مادربزرگ... من و تنهایی و تلفن و فرصت و یه عالمه حرف سیاسی خاله زنکی زدن با مامان و یه عااالمه کیف کردن و بازم دلتنگی و دلتنگی دلم واسه چشمای خوشگل عسلی...
ادامه مطلب